شاید باید نفس کشید...

حس که من دارم....

زنده بگور

Nafas sahra Nafas sahra · Nafas sahra ·

همه ترسم این بود که مبادا پس از این همه زحمت زنده بمانم!
میترسیدم که جان کندن سخت بوده باشد و در ناامیدی فریاد بزنم یا کسی را به کمک بخواهم..!
- صادق هدايت | زنده بگور

... دلقک بی عصاب...

Nafas sahra Nafas sahra · Nafas sahra ·

دارم برای خودم تلاش میکنم...خسته شدم از اینکه منتظر بودم بقیه به دادم برسن... درسته گاهی اطرافیان نمیزارن و سد راهم میشن اما من چون خودمو دوست دارم تمام تلاشمو میکنم...

خیلی وقته که نگام یخی شده و همه شدن جز ادمای«به من چه برن به درک».

من همینم بخوام میخندم  بخوام غر میزنم حوصله ندارم منتظر باشم کسی دوستم داشته باشه.. بقیه چه به صلاح ادم چه از رو اگاهی چه نا خوداگاه زخمشون رو زدن...

من نفس رو دوست دارم...برای حال خوبش تلاش میکنم... 

میخوام برم سفر با یه دوست پایه هر چند بابا فعلا میگه راه دوره واینجور حرفا....میخوام کارایی بکنم که حالم خوب میکنه...هرچند به قول بقیه تو مثبت ته ته خلافت چندتا دقلک بازیه ... خو قشنگیش به همینه ما خل وچلا با همین چیزای کوچیک حالمون خوب میشه... همین که کسی از اشنا نزدیکم نباشه کافیه...

اخرشم نشناختم خودمو..اصلا فازم چیه؟ یه غمگین افسرده ام یا یه دلقک شاد... یه درونگرای ادم گریز یا یه برونگرای خوش مشرب... یه عزلت نشین ساکت تو اتاق یا یه پرصحبت وسط معرکه... یه خجالتی اروم یا یه شیطون پر از دردسر...یه محجبه با قانون یا خط چشم کشیده پر از حس رهایی

دقیقا کدومشون نفس ؟کدوم خودتی کدوم بازیگریت؟

خنده های راحتت رو باور کنم یا هیولا های توی سرت رو.؟

چند چندی با خودت دلقک بی عصاب...

نمیدونم...شاید من وسط اینام ....

 

نفرت های مسخره و منطقی

Nafas sahra Nafas sahra · Nafas sahra ·

از زنگ زدن متنفرم.... اینکه یکی هم هی یهم زنگ بزنه هم متنفرم...

قبلا اینجوری نبود .... ادما وقتی از یه سری چیزا متنفرن مطمئنا یه جایی یه چیزی باعث این حس شده...منم شبایی بوده که گوشی مو به زمین میزدم وباگریه  میگفتم زنگ نزن ولم کن دست از سرم بردار .... گاهی یه ادمی که فک میکنی ادم درست زندگیته تهش میشه یه روانی یه ادم نفرت انگیز یه کسی که میگه دوست داره ولی ذره ذره روح تو رو میکشه...

من چند سالی میشه که متنفرم از اینکه زنگ بزنم به کسی... اینکه یه نفر هی بی دلیل پشت هم زنگ بزنه بهم... 

ولی مامان هنوز نمیتونه بفهمه نمیتونه درکم کنه  با اینکه بارها بهش گفتم مامان نگو شماره فلانی بگیر بهش زنگ بزن  ...من حوصله ندارم رو مخمه.... مامانا رو که میشناسین همیشه دنبال اینن گوشی بردارن و به عالم ادم زنگ بزنن....

من همین الانش هم صبح  تا ظهر حالم بد میشه بس که تلفن  دفتر زنگ میخوره و ادما رو مخم رژه میرن...

وقتی میرسم خونه انگار از جنگ اومدم حالم بده... نیاز دارم کسی نیاد طرفم...کاش مامان بدونه و بفهمه وقتی در جواب اینکه به فلانی زنگ بزن میگم خودت  زنگ بزن بهش  ...اخم و تخم نکنه... کاش بفهمه من سه سال با یه روانی سر وکله زدم و واقعا از یه سری چیزا متنفرم... کاش بفهمه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

... دنیا اینجوری نمیونه...

Nafas sahra Nafas sahra · Nafas sahra ·

دنیا اینجوری نمیمونه... من به خدا ایمان دارم...من نگاهشو حس میکنم... من گاهی میبینم که دستمو گرفته...

درسته داره سخت میگذره... درسته که دارم غرق میشم تو باتلاقی که گندابش رو دیگران درست کردن و منو کشیدن داخلش... اما من دست خدا رو دیدم که هرجا  داشتم غرق میشدم دستمو گرفت و کشیدم بالا...من به خدا ایمان دارم..

یه روز میرسه که نوبت من میشه اونوقت این منم که می تازم...

من میدونم خدا یه جایی هم برا من خوشبختی تام نوشته...من صبرم زیاده...روز من هم میرسه ...خداهست..

 

 

 

 

.باید حذف کرد.

Nafas sahra Nafas sahra · Nafas sahra ·

شاید اگه اون تو زندگیم بود هنوز به خیلی  چیزهایی که الان دارم نمیرسیدم...

شاید گواهینامه نمیگرفتم...سرکار نمیرفتم...دانشگاه ثبت نام نمیکردم... انقدر قوی نمیشدم... 

من از خودم ممنون که اون رو از زندگیم حذف کرد....

درسته زندگیم نابود کرد... اما...مهم اینه من تونستم پیشرفت کنم... اره ادما رو باید حذف کرد مهم نیست چکاره ادم میشن بعضی ها عین غده سرطانی هستن فقط نابود میکنن...

مهم نیس زندگیم رو نابود کرد... مهم اینه من تونستم تا حدودی بسازمش...

این چند وقت فقط دارم به این فکر میکنم اگه همز تو زندگیم بود من نفسی که الان هستم نمیشدم...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نفس خسته...

Nafas sahra Nafas sahra · Nafas sahra ·

همه فهمیده‌اند که چقدر می‌توانم قوی باشم و کم نیاورم و دوباره سرپا شوم ؛ حالا کسی را می‌خواهم که بتوانم کنارش خسته باشم ، بگویم زورم به یک سری چیز‌ها نمی‌رسد ، بگویم از حرف فلانی هنوز ناراحتم و نتوانستم بی‌اهمیت بمانم ، بتوانم برای چند دقیقه ، پیشانی‌ام را روی شانه‌اش بگذارم و چشمانم را ببندم ، بعد قول می‌دهم بروم و به ادامه قوی بودنم برسم.

دنیای خاکستری....

Nafas sahra Nafas sahra · Nafas sahra ·

نمیدونم اسمش رو چی میشه گذاشت...
ترسو بودن یا منطقی بودن..
اینکه ارزو ها و خواسته هام نا ممکن نیستن یا فرا تر از توانایی من نیستن  برمیگرده به اینکه من منطقی هستم و واقع بین یا به ترسو بودنم که دلم چیز هایی که نمیتونم بگیرم و یا انجامش بدم رو نمیخواد....
مثلا مثل دوستم علاقه ای به سفر به ترکیه ندارم..
یا لباس های گرون زیاد برام جذاب نیستن...
شاید چون خودم مسول محیا کردن خواسته هام هستم  واسه همون هم دلم چیزایی رو میخواد که بعدا نشه حسرت...
انگار دلم مزه داشتن چیزهایی که میخواد بهش چسبیده که حواسش هست هوای چیز هایی که نمیتونم داشته باشم رو نکنه...
شایدهم من و دلم ترسو هایی هستیم  که میترسیم  بیشتر بخوایم...
از نرسیدن و نداشتن میترسیم.... 
شایدم انقدر دلم پیر شده و سرد که حوصله  فکر کردن به چیز های بیشتر رو نداره...
نمیدونم دقیقا ترسه یا منطق... ولی هرچی هست از خودم و دلم راضی هستم چون دیگه کشش ندارم که برای همچین خواسته هایی وقت بزارم

میپرسن چجوری میتونی بی‌اهمیت باشی نسبت به حرف ادما؟ میگم؛ طبقه اول یه برجو درنظر بگیر یکی رد بشه زیر پنجره فحش بده صاحب خونه میشنوه عصبانی میشه  ، دومی هم میشنوه و اعصابش خورد میشه ، پنجمی نصفه نصفه میشنوه اونی که طبقه‌ی دهه اصلا نمیشنوه ولی میبینه یارو رو! منی که بالاترین طبقه برج نشستم هیچی نمیشنوم که هیچ یارو رو هم یه نقطه‌ی سیاه کوچیک میبینم شاید بال بال زدنشو ببینم نهایت که اونم میگم عهه داره دست تکون میده 
.

شاید یه غریبه ام..

Nafas sahra Nafas sahra · Nafas sahra ·

این اخلاقای بدم، رک بودنم، تند برخورد کردنم و زدن حقیقت تو صورت هر کسی، بی اعتمادیم نسبت به همه چیز و همه کس و حوصله نداشتنم برای ارتباط برقرار کردن با دیگران خستم که کرده هیچ؛ یه جا از اینی که هست تنها ترم میکنه.!

الان که فکر میکنم من ادم گریز نیستم... من از ادما متنفرم...

خیلی وقته  که خیلی چیزا رو ول کردم چون حوصله خودمو هم ندارم .... من خسته ام... من خودمو هم میشناسم هم 

با خودم غریبه ام...من چی میخوام..؟ از چی بدم میاد؟

 

 

 

 

بابا دیشب رفت کربلا... موقع خداحافظی پسر کوچیکه ابجی بزرگه به بابا گفت :«سلام منو به امام حسین برسون»

ابجیم میگفت هر وقت به باباش زنگ میزنیم.. هم همینو میگه ....میگه:«بابا سلام منو به امام حسین برسون.»

«بابایی سلام زیادی به امام حسین برسون.»

با خودم گفتم وقتی این جمله این بچه شش ساله انقدر به دلم میشینه ببین با دل امام حسین چه میکنه...

 

انقدر به دلم نشست جمله اش که دلم نیومد ننویسمش...

 

 

 

اطرفیان به ظاهر فهیم ما

Nafas sahra Nafas sahra · Nafas sahra ·

درک شدن....

چیزیه که همه بهش نیاز داریم ... تموم این بی عصابی ها...

این افسردگی ها...حال بدی ها... اینا همه از درک نشدنه...

اگه،..فقط  یه جا که داری غر میزنی یه نفر حتی غریبه بگه درکت میکنم... میفهمم چی میگی ... دیگه تموم بود بخدا همون جا حالت خوب می شد ... اصلا عین اب رو اتیش ... 

ما ادما محتاج همین یه جمله ایم....

ما دوست داریم یکی بفهمه اوضاعمون چجوریه...

ما ادما حتی اگه هزار بار بگیم تنهایی رو دوست داریم...

بازم عاشق بودن یه نفر کنار مونیم که بفهمه مارو...

اگه بغلمون کنه که میشه نور علی نور..

میگن تو خوبی... تو همه چی داری... تو نیاز به ما نداری... تو فلان... تو مرگ ... تو درد...

بابا ولم کنین... کشتین منو.‌.. درکم  نمیکنین پس حال خوب و بدم رو شما مشخص نکنین...

به من میگن غر میزنی چقدر... کی میخوای  خوب باشی نگی سرم درد میکنه حالم خوب نیس...

ای بابا تو اینارو میشنوی و میبینی ولی متوجه داد زدن من نمیشی که دارم  خودمو میکشم بگم خسته ام...

من از مرد خودم بودن خسته ام.... از اینکه بقیه بهم تکیه کنن هم خسته ام... از اینکه برا بقیه بدو ام خسته ام...

از اینکه هیچ کس دقدقه منو نداره خسته ام...من حتی گاهی از زندگی کردن هم خسته ام...

ما ادما محتاجیم به اینکه یکی  بگه میفهممت...

منم محتاجم به اینکه یکی بگه... میفهممت حتی اگه تو  یه درون گرای ادم گریز بی عصاب غر غروِ اخمو  باشی...

 

 

 

قایق شکسته...

Nafas sahra Nafas sahra · Nafas sahra ·

بخوام از زندگیم بگم  وسط اقیانوسم با یه قایق شکسته ...گاهی انقدر صدای اب شاده و لذت بخش که من از زندگی کردن سرشارم ولی...

این گاهی زیاد نیست در حد یه سراب وسط کویره...

و اکثرا در استرس از دست دادن تعادل قایقم هستم چرا که زور موج ها زیاده...

و گاهی هم من و قایق شکسته داریم غرق میشیم و من یا زور میزنم  که با رو لیوان اب ها رو بریزم بیرون....

یا دراز کشیدم وسط قایق شکسته و گوش میدم به صدای غرش طوفانی که هی محکم خودش رو به قایق شکسته میکوبه...

در هر صورت....

من دلخوش همون روزای افتابی با رنگین کمونم بعد روزای بارونی...

من دلخوش نگاه خدا به خودمم مهم نیس که. ..

دریا طوفانی باشه یا قایق من شکسته...

من دلم گرمه به نگاهی که مهربانه نوازشم میکنه...

 

نیازمند قلب های بزرگ تری بودیم...

‏هممون تو این روزا یه تیکه هایی از وجودمونو از دست دادیم که هیچوقت قرار نیست جاش پر بشه.
برای تحمل این همه رنج و سختی، این همه فشار و استرس، این حجم از غم و تنهایی، نیازمند قلب های بزرگ تری بودیم(:

به خودت تشر بزن....

به خودت تشر بزن....

Nafas sahra Nafas sahra · Nafas sahra ·

یه سر اتفاق ها انقدر حالت رو خوب میکنه که تا چند روز فقط  دوست داری بخندی و برای بقیه از حال خوبت بگی....
از اونا که از خوشحالی بالا و پایین میپری و بلند بلند میخندی....
اونجا باید به خودت بگی:«
زندگی قرار نیس همیشه بد باشه باهامون »
و یه جا اون حال خوبت رو بنویس که تو حال بدی هات وقتی میخوای گله کنی چرا انقدر بدبختم یادت بیاد که تو دیروز حس خوشبخت ترین ادم زمین رو داشتی و هیچ گله ای هم برا حال خوبت نداشتی حالا یه ذره رفتی رو دست انداز زندگی و یه تکون خوردی شروع کردی به مرثیه خونی....
یکم  فکر کن که اگه  از جاده های پر چاله رد نشی که نمیتونی از جاده صاف درست حسابی لذت ببری...

تشر بزن به خودت ... بگو اگه سختی بالا رفتن از کوه رو به جون نخری که لذت دیدن مناظر هم نمیبری...

لبخند بزن بگو این که چیزی نیس.... من ادم روز های سختم... من میتونم .... 

 

انتخاب...

Nafas sahra Nafas sahra · Nafas sahra ·

همه امون همیشه در حال انتخابیم... بریم بیرون یا نه ... 

فلان حرف بزنیم یا نه... فلان کار رو بکنیم یا نه...

کوچیک ترین حرکتمون  بستگی به  انتخاب مون داره...

اما یه سری از چیزا انتخاب ما نیستن.... انتخاب تحمیل شده بقیه تو زندگی هستن.... 

اما...

امان از  انتخاب هایی که بقیه بهمون تحمیل میکنن...

مثل انتخاب شریک زندگی که بزرگ ترا یه نفر رو به زور به ریش مون میبندن...

و ما مجبور به زندگی میشیم....

خب حالا یه سری ها میسازن و طرف خوب از اب در میاد گاهی هم یه علاقه ای هم برات پیش میاد و زندگی میکنی...

ولی...

سختی کار برا اوناییه که اگه هزار سال بگذره این ادم بهترین هم باشه برا اونا هیچی نیس...

اصن اصل زندگی دوست داشتنه...
عشق و عاشقی نه ها دوست داشتن فقط...

خدا کنه گذرتون به چنین زندگی ای نیوفته...

زندگی با ادمی که  نمیخوایش عذاب الهیه...و بعضی هام علاوه بر نخواستن نفرت هم دارن...

از همه چیش بدت میاد

حرف زدنش مثل کشیدن ناخون رو میزه...مثل کشیده شدن پایه صندلی رو موزاییک...هی  تو دلت میگی ...کی خفه میشه.... کاش دیگه حرف نزنه... تهش هم دست هات میره رو گوش هات و داد میزنی «حرف نزن»
نمیخوای نگاهش کنی...
با خودت میگی چرا انقدر نفرت انگیز راه میره...
کاش نگام نکنه...
کاش نباشه...
نفس کشیدنش سمیه هی هوای اطرافت رو مسموم میکنه ...
وروح تو کم کم خون بالا میاره و میمیره...
به همین راحتی..
تو میشی یه ادم دیونه ....

خدا هست...

Nafas sahra Nafas sahra · Nafas sahra ·

مهم نیست که صبحت چطوری  شروع کنی ...

بگی لبخند میزنم که تا اخر روز خوبی باشه.... یا بگی حالم بده پس امروز  روز مزخرفی میشه...

چون تو روزت رو نمیسازی ادمای اطرافت میسازن... البته کارما و جذب انرژی اینا هست ولی روشون حساب نکنین زیاد چون همیشه جواب نمیده...

تو حالت خوبه ولی تهش یکی میاد میزنه تو برجکت و رسما نابودت میکنه.... غریبه نداریم صد در صد اشنا هست شاید هم کسی باشه که به عنوان دوست داشتنی فرد زندگیت ازش یاد بکنی....

اما اونجا که حالت بده و یکی حالت رو خوب میکنه.. اینجا پنجاه پنجاه هست طرف شاید غریبه باشه با یه حرف یا لبخند حالت رو خوب کنه.... شاید یه اشنا باشه و همینکه زنگ زد گفت حالت خوبه حالت خوب شد... به همین راحتی...چرا؟؟.

چون ما ادما اگه دل سنگ هم داشته باشیم نیاز داریم یکی  حواسش بهمون باشه .... بگه خوبی..؟؟ چه میکنی؟؟ خوشی؟؟ خلاصه یادمون کنه.... که یه ثانیه هم که شده  حواسمون از اون فکرای درهم برهم مغزمون پرت بشه...

ولی....

ما ادما....

تغییر کردیم....

یادمون رفته این ادم جلویی یه زمانی ادم مهمی بود برامون...یادمون رفته که یه زمانی با توجه مون اونو بد عادت کردیم....

ما دل شکستن یاد گرفتیم....

ازار رسوندن یاد گرفتیم....

ما فک میکنیم طرف بزرگ شده دیگه تمومه بزار تند باهاش حرف بزنم...

ما یادمون رفته اونایی که اومدن تو دنیای ادم بزرگا همونایی هستن که با ناز و نوازش  ما بزرگ شدن....

عادت به تندی دنیای ادم بزرگا ندارن...

ما ادما فقط یاد گرفتیم روز های هم رو خراب  کنیم...

ما ساختن بلد نیستیم...

بابا نشکنین دل همو.... مواظب حرفاتون باشین الان ادما پیشرفت کردن فیزیکی نمیزنن همو با حرف و رفتار  نابودت میکنن....

یکم لبخند بزنین به هم ... سلام پر انرژی بدین... یکم گرما... شاید نگاه یخ زده کسی هم گرم شد...

این روزا خیلی ها به مو بند هستن... خیلی ها خسته ان ...خیلی ها دارن عین این پیکان قدیمی های فرسوده  تو سربالایی ها زور میزنن که زندگی کنن....

دله دیگه زود میشکنه ....ولی زود درست نمیشه... مگه  لیوانی شیشه ای که از دستمون افتادزود نشکست خب دیگه... حالا تا مامان ندیده درستش کن... میشه؟؟

نچ نمیشه..

تهش میندازیم سطل زباله  پلاستیک زباله هم گره میزنیم که مامان نبینه... 

دل هم که میشکونین ...هیچ...

 تلاش برا درست کردن که نمیکنین هیچ ...‌

ازحتی جمع هم نمیکنین که صاحبش نبینه ....

اگه بدونین حرفا تا کجاهای دل ادم رو نشونه میره انقدر راحت حرف نمیزدین.... برا هر جمله چند ساعت تو ذهنتون  دنبال کلمه درست راه میرفتین تا مبادا کسی از زندگی ببره و شما باعثش نباشین...

ما ادما که از غریبه ها نمیرنجیم ...غریبه اسمش روشه غ_ر_ی_ب_ه    .....

امان از خودی های دوست داشتنی بخصوص اونایی که یه زمانی براشون جون میدادی اونایی که بهت ارزش دادن اونایی که گفتی میخوام ادم ادامه راهم عین این ادم زندگیم باشه بلد باشه دوسم داشته باشه بلد باشه لوسم کنه...

ولی....

اشکال ندارده میگذره به ادما اعتباری نیست...

ولی خدا  هست...

خدا هست و یجوری قشنگ دوست داره که میفهمی محبت این خودی های دوست داشتنی یا از رو وظیفه بوده یا هم تاریخ انقضاش سر رسیده الان فاسد شده...

وگرنه تو کسی رو که دوست داری اخم کنه میفهمی چشه... از دل درده یا درد دل....

خلاصه روز ها رو ما نمیسازیم ادما اطرافمون میسازن...

ولی وسطش یادت نره ادما نباشن خدا هست ...

روز خوبت رو بهتر و روز سخت زندگیت رو برات اسون میکنه... بی خیال بقیه...

 

 

 

 

 

 

شاید مرده ام...

شاید مرده ام...

Nafas sahra Nafas sahra · Nafas sahra ·

‌                                                 ‌ ‌‌‌    ‌
(: سرد ..خسته ..به قصه دراز زندگی گوش سپردم...سرد است .. شاید مرده ام ... و خونی در بدنم جریان ندارد ...